پلوتارخ ( مترجم : كسروى )

208

ايرانيان و يونانيان به روايت پلوتارخ ( فارسي )

يافته به خوردن مىپردازند و چون گرفتار بيچاره با آن شكنجه‌ها بدرود زندگى مىگويد اين هنگام است كه قايق بالايين را بلند مىسازند و گوشتهاى آن بيچاره را تكه و پاره مىيابند و دسته‌دسته كرمهاى گزيده را مىبينند كه از بيرون و درون بجويدن آن پرداخته‌اند . مثراداث هم پس از هفده روز كه گرفتار چنين شكنجه‌اى بود بدرود زندگى گفت . اما ماساباتيس « 1 » خواجه‌سراى پادشاه كه گفتيم سر و دست كوروش را بريد اين زمان تنها او بود كه بايستى پاروساتيس از او كينه جويد و كيفر كردارش را به كنار بگزارد . ولى او با هوشيارى و دورانديشى خود را پاييده بهانه به دست نمىداد تا هنگامى كه پاروساتيس براى او نيز چنين دامى درچيد : پاروساتيس زنى هنرمند و در نردبازى ورزيده بود و پيش از جنگ كوروش بارها با ارتخشثر نردبازى مىكرد . پس از جنگ هم با پادشاه آشتى كرده تا مىتوانست در سرگرميها با او شركت مىنمود و نردبازى مىكرد و در عشق بازيهاى او محرم رازش بود . از همه اين كارها آن منظور را داشت پادشاه كمتر مجال يافته با استاتيرا خلوت نمايد . زيرا با او استاتيرا را سخت دشمن مىداشت و آنگاه هميشه اين آرزو را داشت كه زنى در شكوه و نيرومندى همپايه او باشد . روزى پادشاه بيكار بوده پى سرگرمى مىگشت . پاروساتيس فرصت از دست نداده او را به نردبازى خواند كه بر سر هزار در يك بازى كنند . و چون بازى كردند او به قصد بازى را باخته بيدرنگ هزار در يك زر بپرداخت . سپس دلگيرى از خود نشان داده عنوان كرد كه بايد بازى ديگرى بر سر يك خواجه‌سرا كرده جبران آن باختن را كند . پادشاه رضايت داد . ولى هر دو پنج تن از خواجه‌سرايان برگزيده خود را نام بردند كه باخته شده از ميان آن پنج كس نباشد . با چنين شرطى به بازى پرداختند . پادشاه از قصد مادر ناآگاه بوده ساده‌دلانه بازى مىكرد .

--> ( 1 ) . Masabatess